تبليغاتX
مجنون عشق


مجنون عشق

آنچه خانمها به زبان مي آورند و آنچه كه واقعا ميخواهند بگويند

منظور واقعي خانمها از آنچه كه به زبان مي آورند چیست!؟

همسرتان تازه از خريد به منزل آمده است و در حال پرو كردن لباس جديدش براي شماست. همانطور كه در اطاق چرخ مي زند، مشتاقانه منتظر نظر شماست. طبيعتاً شما كمي گيج شده ايد. نمي دانيد كه آيا نظر اصلي شما را مي خواهد بداند، يا اينكه منتظر شنيدن تحسين شماست.


گاهي اوقات، فهميدن مطلبي كه همسرتان مي خواهد بپرسد، برايتان گيج كننده و پيچيده مي شود، به خصوص در مراحل اوليه ي آشنايي. اين مانع ارتباطي تقصير هيچ كس نيست. ممكن است فقط به اين دليل باشد كه زنان و مردان براي رساندن مقصود خود، زبان هاي مختلفي دارند. مردها با يكديگر بسيار رو راست و رك هستند، اما خانم ها زيركانه تر صحبت مي كنند و معمولاً حرف هاي خود را اشاره اي و با پيچ و تاب بيان ميكنند.


پس وقتي چنين سوءتفاهماتي بين شما و همسرتان اتفاق افتاد، به هيچ وجه متعجب نشويد. به جاي آن اين مقاله را با ما دنبال كنيد، كه بسيار كمك كننده و مفيد خواهد بود. در ادامه ي مقالات قبلي، در اين مقاله نيز مفهوم برخي اصطلاحات و جملاتي را آورده ايم كه خانمتان در مراحل اوليه ي ازدواج و آشنايي ممكن است بر زبان بياورد. از طريق آن مي توانيد ببينيد كه از حرف هايش واقعاً چه منظوري دارد و به شما كمك ميكند تا بتوانيد به زبان او سخن بگوييد.
 

كشف مفهوم حرف هاي او


مي گويد: "من عصباني نيستم."

منظورش اين است كه: عصباني هستم.

چرا اين كار را مي كند: اگر مي بينيد كه لب هايش را به هم مي فشارد و سخني بر لب نمي آورد، اما ادعا ميكند كه عصباني نشده است، احتمالاً دروغ مي گويد. ممكن است قصد سركوب كردن عصبانيت خود را داشته باشد يا اينكه فكر مي كند بدون اينكه خودش بر زبان بياورد، بايد همسرش دليل ناراحتي او را بداند.

شما چه بايد بكنيد: سعي كنيد بفهميد كه از چه چيز ناراحت شده است و در مورد آن صحبت كنيد. نبايد به هيچ وجه مسئله را ناديده بگيريد. در واقع اگر شما با اين مسئله برخورد نكنيد، او موقتاً عصبانيت خود را قورت خواهد داد ولي بعدها سر آن جريان اذيتتان خواهد كرد.

مي گويد: "تو واسه من مثل يك برادر مي موني."

منظورش اين است كه: علاقه اي به تو ندارم.

چرا اين كار را مي كند: احتمالاً مي خواهد قبل از ارائه ي پيشنهادي از جانب شما، تكليف را مشخص كند. اين كار را مي كند تا شما متوجه شويد كه علاقه اي به شما ندارد.

شما چه بايد بكنيد: در اين مورد شما كاري است كه شما نبايد بكنيد: به هيچ وجه پيشنهايد به او ندهيد.

مي گويد: "من از دوستات خوشم مي آد، ولي..."

منظورش اين است كه: به هيچ وجه از دوستانت خوشم نمي آيد.

چرا اين كار را مي كند: به هيچ وجه دوست ندارد شما يا دوستانتان را ناراحت كند و قصد كنترل كردن شما را ندارد، به همين دليل مستقيماً به شما نمي گويد كه چقدر از دوستانتان بدش مي آيد. احتمالاً تصور مي كند كه آنها تاثير منفي بر شما مي گذارند و دوست دارد كه كمتر با آنها معاشرت كنيد.

شما چه بايد بكنيد: به اين بستگي دارد كه به چه دليل از دوستانتان خوشش نمي آيد. اگر دليل قانع كننده اي براي آن داشته باشد، بايد حرف او را قبول كنيد. و اگرنه خيلي ساده به او بگوييد كه دوستانتان برايتان اهميت دارند و او بايد تلاش كند تا بتواند با آنها كنار بيايد.


مي گويد: "خيلي در ارتباط نيستي."

منظورش اين است كه: درمورد من و رابطه مان چه فكري ميكني؟

چرا اين كار را مي كند: او دوست دارد پي به احساسات شما درمورد خودش ببرد و بداند كه رابطه تان به كجا مي انجامد، اما دوست ندارد كه محتاج جلوه كند. اميدوار است كه خودتان اول بحث در اين رابطه را آغاز كنيد.

شما چه بايد بكنيد: خيالش را راحت كنيد و صادقانه به او بگوييد درموردش چه فكري ميكنيد. اگر همين حالا به او نگوييد، مطمئن بشيد راه ديگري براي پرسيدن اين سوال از شما پيدا ميكند.


مي گويد: "چرا سعي نمي كني اينطوري منو ببوسي؟"

منظورش اين است كه: مدل بوسيدن تو را دوست ندارم.

چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد با حرفش احساساتتان را جريحه دار كند. البته اين زياد هم بد نيست. بدانيد كه اينقدر دوستتان دراد كه تلاش مي كند تا همه چيز بينتان را بهتر كند.

شما چه بايد بكنيد: راه او را امتحان كنيد و ببينيد چه پيش مي آيد.


مي گويد: "من واقعاً از مدل موي اون پسره خوشم مياد."

منظورش اين است كه: از مدل موي تو خوشم نمي آيد.

چرا اين كار را مي كند: فكر ميكند اگر اين مسئله را اينطوري بيان كند بسيار بهتر از اين است كه رك به شما بگويد.

شما چه بايد بكنيد: روي مدل موهايتان تجديد نظر كنيد. شايد حق با او باشد و موهايتان نياز به تغيير داشته باشند. اما اگر ديديد از آن مدل مو خوشتان نمي آيد يا اصلاً به شما نمي آيد، پس هيچ تغييري ندهيد و وانمود كنيد كه متوجه كنايه او نشده ايد.


مي گويد: "شكمت خيلي بامزه است."

منظورش اين است كه: لطفاً شكمت را آب كن.

چرا اين كار را مي كند: به هيچ وجه دوست ندارد شما را با گفتن اينكه شكم داريد ناراحت كند. از اين طريق مي خواهد به شما بگويد كه كم كم بايد باشگاه رفتن را از سر گيريد.

شما چه بايد بكنيد: اين ديگر به خودتان بستگي دارد. اگر مي بينيد كه اين مسئله خودتان را نيز آزار مي دهد، پس حتماً روانه ي باشگاه شويد.


مي گويد: "در اين لباس چطور به نظر مي رسم؟"

منظورش اين است كه: نياز به اطمينان خاطر بيشتري از جانب تو دارم.

چرا اين كار را مي كند: تقريباً احساس عدم اعتماد مي كند و نياز دارد كه شما او را مطمئن سازيد. او دوست دارد كه تحسينش كنيد.

شما چه بايد بكنيد: آنچه را دوست دارد بشنود به او بگوييد، مگر اينكه آن لباس بر تنش واقعاً بدقواره به نظر برسد.


مي گويد: "چرا ظرفها را اينطوري مي شوري/لباسها را اينطوري تا مي كني/زمين را اينطوري تمييز ميكني؟"

منظورش اين است كه: اشتباه آن را انجام مي دهي.

چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد با گفتن اينكه كارهاي خانه داري را بد و نادرست انجام مي دهيد، شما را نا اميد و دلسرد كند. دوست دارد كه باز در كارها به او كمك كنيد، اما مي خواهد كارها آنطور كه او مي خواهد انجام شوند.

شما چه بايد بكنيد: همانطور كه او دوست دارد كارها را انجام دهيد.


مي گويد: "دوست دارم كاري به اتفاق انجام دهيم."

منظورش اين است كه: زمان بيشتري براي باهم بودن احتياج داريم.

چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد كه محتاج يا وابسته جلوه كند.

شما چه بايد بكنيد: بستگي به ميزان زماني دارد كه با يكديگر مي گذرانيد. اگر زمان زيادي را باهم نمي گذرانيد، پس بايد آن را بيشتر كنيد. اما اگر اكثر اوقات خود را با هم هستيد، بايد اين كنايه را ناديده بگيريد. به ياد داشته باشيد، هر كاري كه در ابتداي يك رابطه انجام دهيد، تا پايان رابطه تعيين كننده است. پس فكر نكنيد كه هر چه مي خواهد را بايد بي كم و كاست انجام دهيد.

پيام هايي كنايه آميز

اگر حرف هاي همسرتان دوپهلو بود، به هيچ وجه تعجب نكنيد. برخلاف مردها، خانم ها براي رساندن پيام خود از كنايه ها و اشاره ها استفاده ميكنند. اما اگر ياد بگيريد كه چطور از ژست ها، تن صدا، و حالت چهره پي به منظور واقعي او ببريد، با مشكلات كمتري مواجه خواهيد شد. اميد است كه اين مطالب توانسته باشد به شما كمك كند تا مقاصد و منظور همسرتان را بهتر درك كنيد.

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 10:20 توسط حسین همتی| |

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتردعا كنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 17:54 توسط حسین همتی| |

۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
۲ – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.
۳ – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه می‏کنند.
۴ – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
۵ – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان می‏خرند.
۶ – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
۷ – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
۸ – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و مادر بود.
۹ – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
۱۰ – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
۱۱ – فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
۱۲ – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‏خورد.
۱۳ – در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی‏کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
۱۴ – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
۱۵ – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
۱۶ – من هیچ چیز نمی‏دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‏شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
۱۷ – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.
۱۸ – آنچه در قلب خود می‏پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
۱۹ – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی‏بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی‏آید.
۲۰ – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
۲۱ – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
۲۲ – فرض کردن‏ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‏گیرند.
۲۳ – هیچ کس به طور کامل بی‏طرف نیست.
۲۴ – خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‏ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می‏کند.
۲۵ – شما همیشه راه درست را نمی‏پیمایید.
۲۶ – فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
۲۷ – توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
۲۸ – اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می‏آیند.
۲۹ – اگر می‏خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
۳۰ – اگر می‏خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
۳۱ – فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‏شود.
۳۲ – کسی که از همه بیشتر می‏داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‏زند.
۳۳ – هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
۳۴ – هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
۳۵ – شما تنها با ابزاری که دارید می‏توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
۳۶ – اگر  خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده‏ایم.
۳۷ – این انسانها هستند که به زندگی معنا می‏دهند و نه اشیاء.
۳۸ – همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد شد.
۳۹ – در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
۴۰ – اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
۴۱ – وقتی صحبت می‏کنیم، صدای هیچ کس را نمی‏شنویم.
۴۲ – والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
۴۳ – اینکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
۴۴ – اگر فکر می‏کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
۴۵ – هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
۴۶ – کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
۴۷ – اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‏توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
۴۸ – اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
۴۹ – هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
۵۰ – بهترین هدیه‏ای که می‏توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.
۵۱ -  زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‏شود.
۵۲ – هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‏باشد، اما کمتر کسی می‏تواند آنرا پرورش دهد.
۵۳ – تنها راه پایان دادن به مشاجره‏ها، پیدا کردن یک راه حل است.
۵۴ – هر عملی که انجام می‏دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می‏گردد اما نه به گونه‏ای که انتظارش را داشتیم.
۵۵ – اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
۵۶ – هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
۵۷ – هرکس بیش از آنچه خود را می‏شناسد است.
۵۸ – از هر چه بترسیم اسیرش می‏شویم.
۵۹ – نیازمندترین انسانها حریص‏ترین آنهاست.
۶۰ – آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‏اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‏میرید.
۶۱ – بخندید همچنانکه نفس می‏کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی می‏کنید.
۶۲ – هیچ کس نمی‏تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‏تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
۶۳ – مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
۶۴ – زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
۶۵ – برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
۶۶ – زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
۶۷ – از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
۶۸ – از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
۶۹ – به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.
۷۰ – هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
۷۱ – بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‏گویند نمی‏توانیم.
۷۲ – هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‏دهم. من قدر معجزات را می‏دانم.
۷۳ – آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‏آید و سبزه‏ها رشد می‏کنند.
۷۴ – اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‏کنیم.
۷۵ – از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می‏رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
۷۶ – از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‏کند.
۷۷ – ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می‏دهد.
۷۸ – هرگاه در زندگی خانه‏ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.
۷۹ – برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
۸۰ – آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی‏رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
۸۱ – برگ در انتهای زوال می‏افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
۸۲ – اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
۸۳ – به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
۸۴ – ما آمده‏ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
۸۵ – هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‏ای خواهد ساخت.
۸۶ – سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
۸۷ – ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
۸۸ – چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
۸۹ – صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
۹۰ – به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
۹۱ – راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
۹۲ – موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
۹۳ – موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
۹۴ – شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
۹۵ – موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار مرتکب نشویم.
۹۶ – موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‏خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می‏آوریم.
۹۷ – موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته شویم.
۹۸ – من می‏دانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می‏بینم.
۹۹ – بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می‏شود.
۱۰۰ – تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 21:31 توسط حسین همتی| |

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .

پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم .

“برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم “.

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 11:19 توسط حسین همتی| |

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:35 توسط حسین همتی| |

وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو : همه اش تقصیر من بود .
جکسون براون

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.
جبران خلیل جبران

اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید .
گوته

آن کسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .
چینی

وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ، خدا با او در کنار تنور ایستاده است
کریستیان بوبن

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .
شکسپیر

استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی .
گوته

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی .
فوخ

بردن ، همه چیز نیست ، اما تلاش برای بردن چرا .
لومباردی

اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند.
سقراط

عادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند .
شکسپیر

از استثنائـات است که کسی را بـه خاطر آنچه که هست دوست بدارند . اکثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند که خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ..............
گوته

ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو می گیرند .
( البته از دید اسپانیولی ها )

در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس : " از طرف کسیکه فکر میکند تو بی نظیری"
براون

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .
رومن رولان

جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست .
مارک تواین

آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است .
اسپنسر

هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .
گالیله

با دیگران آنگونه رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود .
براون

نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید ، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید .
گوته

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .
شکسپیر

لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست .
کریستیان بوبن

 

هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .
براون

اميد با مرگ هم به گور نمی رود .
شيلر

مرور زمان به خودی خود بسياری از نگرانی ها را از بين می برد .
ديل کارنگی

هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است .
گوته

من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم .
کترينگ

برای آنکه عمر طولانی باشد ، بايد آهسته زندگی کنيم .
سيسرون

• به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد .
جکسون براون

هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .
گوته

تواضع بيجا آخرين حد تکبر است .
لابروير

هيچکس بدبخت تراز کسی نيست که هميشه خوشبخت است .
هلندی

آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولی و پيش و پا افتاده اند .
گوته

در دعوا اولين مشت را بزن و محکم هم بزن .
جکسون براون

فقط به ندای کودک درون خويش گوش بسپار نه هيچ ......
کريستيان بوبن

سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست .
رنان

با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکی از آنان به شمار روی .
ژرژهربرت

با تقوی و خوبی ميتوان سعادت آفريد .
زنون

برای شب پيری در روز جوانی چراغی بايد تهيه کرد .
پلوتارک

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:18 توسط حسین همتی| |

خانمي ۳ پير مرد جلوي درب خانه اش ديد.
- شما را نمي شناسم ولي اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل.
- اگر همسرتان خانه نيستند، مي ايستيم تا ايشان بيايند.
همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت يکي از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمي شويم.
خانم پرسيد چرا؟
يکي از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يکي موفقيت و ديگري عشق است.
حال با همسرتان تصميم بگيريد کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شايد خانمان کمي بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟
عروسشان که به صحبت اين دو گوش مي داد گفت چرا عشق نه؟
خانه مان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت:
من فقط عشق را دعوت کردم!
يکي از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت مي کرديد، ۲ نفر ديگرمان اينجا مي ماند. ولي هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال مي کنيم.هر جا عشق باشد.موفقيت و ثروت هم هست!

 

نگاه به زندگی از دریچه‌های متفاوت

روزى مرد ثروتمندى دست پسر بچه‌ كوچك خود را گرفت و به تماشاى روستايى ‌برد  تا نشان دهد روستائيان با چه فقر و مشكلاتی زندگى مى‌كنند تا او قدر زندگى‌اى را كه دارد بداند.
مرد و پسرش به روستا رفتند و يك شب را در خانه به ظاهر محقر يك خانواده روستايى به سر كردند.
فرداى آن‌ روز كه روستا را ترك مى‌كردند، در حال بازگشت، پدر از پسرش پرسيد: خوب، پسرم ديدى روستائى‌ها چگونه زندگى مى‌كردند؟
پسر گفت: آرى.
پدر از پسرش پرسيد: متوجه شدى زندگى آنان چه حال و هوائى داشت؟
پسر گفت: آرى.
پدر از پسرش پرسيد: خوب، حالا نظرت چيست؟
پسر در جواب گفت: تفاوت فوق‌العاده زيادى بين زندگى‌ ما و آن‌ها وجود دارد.
ما در وسط خانه حوضى با يك فواره كوچك داريم، آن‌ها در کنار خانه‌شان يك رودخانه بيكران و پرخروش دارند.
ما در اطاق‌هايمان فانوس‌هاى طلائى و نقره‌اى بر ديوار آويزان كرده‌ايم آن‌ها يك آسمان ستاره و بينهايت فانوس زيبا دارند.
ديوار خانه ما محدود ولى ديوار باغ آن‌ها تا بينهايت ادامه دارد.
چقدر خوشحالم پدر كه مرا به آنجا بردى، متشكرم پدر.
تو به درستى به من نشان دادى ما چقدر فقيريم.

 

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:37 توسط حسین همتی| |

این قصه از یک جوان مسلمان است که در یکی از دولتهای خارجی تحصیل میکرد.
مدت تحصیلش سه سال بود که قبل از اینکه به تحصیلاتش ادامه بده خیلی به نماز خواندن احترام میگذاشت.
وقتی که به کشورش برگشت خوانواده اش از دیدنش بسیار خوشحال شدند وچند روزی گذشت که خوانواده اش پی بردند که او به نماز خواندن اهمیتی نمیداد.
مادرش از او پرسید چه علتی برای این کارش داشت که جوان با تندی و فریاد گفت : (من نماز نمیخوانم تا یک شیخ برایم بیاورید تا به 3 سوال من پاسخ دهد)
مادرش از این جمله اش بسیار تعجب کرد و پس از چند روزی شیخ را برایش اوردند و شیخ پرسید چرا نماز نمیخوانی؟
گفت باید اول به این 3 سوال من پاسخ دهی
1- قضاء و قدر چیست؟
2- چطوری جن ها عذابشان در اتش است با اینکه خود از اتش بوجود امدند ؟
3- چگونه خدا را میپرستیم و او را نمیبینیم؟
بعد از اینکه جوان سوالهایش را تمام کرد شیخ بلافاصله سیلی محکمی به صورتش زد.
جوان پرسید چرا به من سیلی زدی؟
شیخ گفت : این سیلی جواب سوالهای تو است .
ج1- ایا تو میدانستی من میخواهم به تو سیلی بزنم ؟
جوان گفت : نه
شیخ گفت این قضاء و قدر است .
ج2- ایا از سیلی که به تو زدم صورتت درد گرفت ؟
جوان گفت : اری
شیخ پاسخ داد جنها را هم اینگونه عذاب میدهند همان طوری که تو از دست سیلی که با دستم به تو زدم دردت گرفت و من تو از خاک و اب درست شده ایم .
ج3- ایا دردت را دیدی ؟
جوان پاسخ داد نه .
شیخ گفت همان گونه که درد را نمیبینی ولی وجود دارد خدا را هم نمیبینم ولی وجود دارد.
بعد از اینکه شیخ به تمام سوالهای جوان پاسخ داد بشدت گریس و از خدا توبه طلبید.
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:1 توسط حسین همتی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست